۲۱ فروردین ۱۳۸۹

سر آغاز سخن


من یک روح هستم ، یک روح مثل بقیه روحها . حالا بعضی ها میگن سرگردان ، ولی به نظر خودم به این نمیشه گفت سرگردان ، باید گفت روح کنجکاو .آخه میدونید سرگردان به کسی میگن که نه میدونه می خواد چکار بکنه ، نه میدونه کجا می خواد بره ، نه میدونه چرا هست ، نه میدونه چرا نیست و.... اما من که میدونم ، همه اش رو میدونم و خوب هم میدونم . آخه اگه نمیدونستم که  نمیومدم اینجا پست بذارم و از این طرف و اون طرف سوژه پیدا کنم اینجا بنویسم ( البته انشاالله در روزهای بعد اگر هم که احضارمان نکنند).
به هر حال ؛ خود کرده را تدبیر نیست . من گفتم روح و بعضی ها  گفتند نه ، روح خالی که نمیشه ، روح سرگردان ... آره روح سرگردان . منم مِن مِن کردم و همین کار دستم داد ، خلاصه به قول معروف : تو جیبمون جا کردند .  خودتون هم که میدونید ((حرف مرد یکی هست )) ؛ بازم به هرحال آرزوی موفقیت روز افزون برای خودم دارم چون این طور که بوش (بوی اش) میاد حالا حالا کسی نیست که از این  جمله ها برام بذاره ،لا اقل خودم برای خودم بذارم.